تبلیغات
همکلاسیا - دانشجویان مدیریت بازرگانی ورودی 84 دانشگاه مازندران - مطالب مطالب عرفانی و شاعرانه

مناسبت ها , عکس , مطالب عرفانی و شاعرانه ,




                                            آپلود عکس رایگان و دائمی 






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 اسفند 1391 و ساعت 12:04 بعد از ظهر توسط احسان احمدی راد
ویرایش شده در تاریخ سه شنبه 29 اسفند 1391 و ساعت 12:17 بعد از ظهر

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب عرفانی و شاعرانه , مناسبت ها ,

شما که عشق‌تان زندگی‌ست
شما که خشم‌تان مرگ است،
شما که تابانیده‌اید در یاس آسمان‌ها
امید ستارگان را
شما که به وجود آورده‌اید سالیان را
قرون را
و مردانی زاده‌اید که نوشته‌اند بر چوبه‌ی دارها
یادگارها
و تاریخ بزرگ آینده را با امید
در بطن کوچک خود پرورده‌اید
و شما که پرورده‌اید فتح را
در زهدان شکست،
شما که عشق‌تان زندگی‌ست
شما که خشم‌تان مرگ است!
 
شما که برق ستاره‌ی عشق‌اید
در ظلمت بی‌حرارت قلب‌ها
شما که سوزانیده‌اید جرقه‌ی بوسه را
بر خاکستر تشنه لب‌ها
و به ما آموخته‌اید تحمل و قدرت را در شکنجه‌ها
و در تعب‌ها
و پاهای آبله‌گون
با کفش‌های گران
در جست و جوی عشق شما می‌کند عبور
بر راه‌های دور
و در اندیشه‌ی شماست
مردی که زورقش را می‌راند
بر آب‌ دوردست
شما که عشق‌تان زندگی‌ست
شما که خشم‌تان مرگ است،
 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 23 اردیبهشت 1391 و ساعت 01:08 بعد از ظهر توسط احسان احمدی راد
ویرایش شده در تاریخ شنبه 23 اردیبهشت 1391 و ساعت 01:12 بعد از ظهر

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب عرفانی و شاعرانه ,

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید.
کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ از کائنات گله داشت. کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود.
کلاغ غمگینانه گفت: کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی می زدود و بالهایش را می بست تا دیگر آواز نخواند.
خدا گفت: صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست. فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم! بخوان! فرشته ها منتظر هستند. و کلاغ هیچ نگفت.
خدا گفت: سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی جهان من چیزی کم دارد. خودت را از آسمانم دریق نکن. و کلاغ باز خاموش بود.
خدا گفت : بخوان! برای من بخوان. این منم که دوستت دارم سیاهی ات را و خواندنت را.
و کلاغ خواند. این بار اما عاشقانه ترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.

(نوشتهء عرفان نظر آهاری)


نوشته شده در تاریخ جمعه 29 شهریور 1387 و ساعت 12:09 بعد از ظهر توسط علیرضا حسین نژاد
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب عرفانی و شاعرانه ,

سلام به دوستان مدیریت ۸۴

مطلبی رو تحت عنوان چت با خدا در ادامه مطلب میگذارم دوست داشتید بخونید

گفتم: چقدر احساس تنهایی می کنم

گفتی...


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 آذر 1386 و ساعت 09:12 قبل از ظهر توسط دهقان
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب عرفانی و شاعرانه ,

 ای همیشه بیدار سلام !

نمی خواهی به خواب آلودگیمان پایان دهی؟

دستمان را بگیری و تا چشمه صبحگاهی، شانه به شانه

پیش بری؟

ای دیدار تو هزارجان رایگان

فریاد از آن روزی که در نیایش خدا،به خواهش تو

ننشینیم

نفرین بر آن دعایی که تو را نمی خواند

ای وعده خدا !

به خدایت سوگند که همیشه از نظرها غایب نخواهی

ماند

پرده های غیبت افتادنی است.


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 آبان 1386 و ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط کمیل شفقت
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب عرفانی و شاعرانه ,

كاشكی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
      چقدر مثل بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم
سادگی هاتو دوست دارم، خستگی هاتو دوست دارم
      چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم
كاشكی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم
      تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم
كاشكی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم
      یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم...



مادربزرگ عزیزم، بهشت برین بر شما گوارا باد...
 



از ابراز همدردی تمامی بچه های همكلاسی و دوستان متشكرم.

یا علــــــــــــــــی


نوشته شده در تاریخ جمعه 19 مرداد 1386 و ساعت 11:08 قبل از ظهر توسط علیرضا حسین نژاد
ویرایش شده در تاریخ جمعه 19 مرداد 1386 و ساعت 11:08 قبل از ظهر

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب عرفانی و شاعرانه ,

سر تا پاش خاكی بود. چشم‌هاش سرخ شده بود؛ از سوز سرما. دو ماه بود ندیده بودمش.
حداقل یه دوش بگیر، یه غذایی بخور. بعد نماز بخون.

سر سجاده ایستاد. آستین‌هاش را پایین كشید و گفت «من با عجله اومدم كه نماز اول وقتم از دست نره.»
کنارش ایستادم.حس میکردم هر آن ممکن است بیفتد.شاید این جوری می توانستم نگهش دارم.


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 فروردین 1386 و ساعت 07:04 قبل از ظهر توسط کمیل شفقت
ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 27 فروردین 1386 و ساعت 09:04 قبل از ظهر

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب عرفانی و شاعرانه ,

انسان هم چون رودخانه است هر چه عمیق تر باشد آرام تر خواهد بود!

یک چیز می تواند همه چیز را دگرگون کند انتخاب هدف و چسبیدن به آن!

از گذشته بیاموز از حال لذت ببر و خود را مهیای آینده کن!!

حالا از اینها بگذریم اردو قراره کجا بریم من می گم بریم رامسر!!!!!!!!!!

فقط زودتر به فکرش باشین تا امتحانا شروع نشده


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 فروردین 1386 و ساعت 11:04 قبل از ظهر توسط میری رستمی
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب عرفانی و شاعرانه ,

اگر کسی را دوست داری بگذار برود ،

که اگر باز گشت همیشه متعلق به توست ،

واگر باز نگشت از ابتدا نیز تعلقی به تو  نداشت .

این قانون همیشگی است ،

که عشق ژرفایش را جز در لحظه ی فراق در نمی یابد .


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 آذر 1385 و ساعت 03:12 قبل از ظهر توسط نقدی
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب عرفانی و شاعرانه ,

خدایا... چنانم ترسان خودت کن که گو یا می بینمت ،

و به پر هیز کاری از خویش خو شبختم گر دان ،

و به واسطه ی نا فر ما نی ام بد بختم مکن ،

ودر سر نوشت  خود خیر برایم مقدر کن ،

و مقدراتت را برایم مبار ک گردان ،

تا چنان نباشم که تعجیل انچه را تو به  تاخیر انداخته ای بخوا هم ،

و  نه تاخیر انچه را تو پیش انداخته ای ...


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 آذر 1385 و ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط نقدی
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

صفحات (2 صفحه)

1 2

مطالب پیشین

» ده سال گذشت ...
» درخواست همکاری!!!
» نوروز
» نوروز
» اندر حکایت وبلاگ‌نویسی
» بچه ها چه خبر؟
» گرامی داشت روز زن
» دل خواه
» از نوروز حکایت ...
» دی - دل !
»»» لیست کامل مطالب وبلاگ