تبلیغات
همکلاسیا - دانشجویان مدیریت بازرگانی ورودی 84 دانشگاه مازندران - مطالب شهریور 1387

مناسبت ها ,

امام علی (ع)

التماس دعا...


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 شهریور 1387 و ساعت 07:09 قبل از ظهر توسط علیرضا حسین نژاد
ویرایش شده در تاریخ یکشنبه 31 شهریور 1387 و ساعت 06:09 قبل از ظهر

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مناسبت ها ,



شصت و سه سال بعد
  

 در ساعتی كه هول مكرر داشت

دیوارهای خانه ترك برداشت

ممنوع بود رد شدن، اما زن

در دست، حكم(( رد شو و بگذر)) داشت

حسی لبالب از شعف و وحشت

حسی شگفت و دلهره آور داشت

در قلب او جوانه یك گل بود

یك سینه آرزوی معطر داشت

هر چه ستاره مست شد و رقصید

شب را صدای شادی و دف برداشت

صد صف فرشته، سجده به كودك كرد

آن لحظه عرش حالت دیگر داشت

 

( شصت و سه سال بعد ) همان كودك

یك صبح زود كه از در داشت-

می رفت سمت كوچه، زمین نالید

( از آنچه روز فاجعه در سر داشت )

بانگ اذان شنیده شد از مسجد

مردی برای دفعه آخر داشت...

: پاشو غریبه!

:كیست ؟

: منم!

( یعنی: اصرار بر هر آنچه مقدر داشت)

: ((قد قامت الصلوه))

: نه، وقتش نیست!

( در سجده، ضربه حالت بهتر داشت)

: ((سبحان رب...))

( و وقت مناسب شد

این سجده حكم وقت مقرر داشت)

: ((فزت و رب...))

(كعبه به خود لرزید

دیوارهای كوفه ترك برداشت)

مهدی زارعی

علی رفت تا علی بماند برای همیشه ...

یا علی


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 شهریور 1387 و ساعت 04:09 قبل از ظهر توسط ایوبی
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب عرفانی و شاعرانه ,

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید.
کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ از کائنات گله داشت. کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود.
کلاغ غمگینانه گفت: کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی می زدود و بالهایش را می بست تا دیگر آواز نخواند.
خدا گفت: صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست. فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم! بخوان! فرشته ها منتظر هستند. و کلاغ هیچ نگفت.
خدا گفت: سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی جهان من چیزی کم دارد. خودت را از آسمانم دریق نکن. و کلاغ باز خاموش بود.
خدا گفت : بخوان! برای من بخوان. این منم که دوستت دارم سیاهی ات را و خواندنت را.
و کلاغ خواند. این بار اما عاشقانه ترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.

(نوشتهء عرفان نظر آهاری)


نوشته شده در تاریخ جمعه 29 شهریور 1387 و ساعت 12:09 بعد از ظهر توسط علیرضا حسین نژاد
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

عمومی ,

برای خالی نبودن  عریضه(سایت)گفتیم یه چیز الکی بفرستیم

به همه ی خرخونا هم سلام عرض می نماییم

با آرزوی موفقیت

ان شاءالله همتون بترکونین

التماس دعا

یاعلی

در پایان از آقای علی دریکنده که بنده را در نوشتن این مطلب یاری نمودندکمال تشکر و قدردانی را دارم.

درسته من آدم نمی شم!!!


نوشته شده در تاریخ شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 09:09 قبل از ظهر توسط محمد رحمانی
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مناسبت ها ,



التماس دعا...
 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 شهریور 1387 و ساعت 02:09 قبل از ظهر توسط علیرضا حسین نژاد
ویرایش شده در تاریخ چهارشنبه 13 شهریور 1387 و ساعت 02:09 قبل از ظهر

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------