علیرضا حسین نژاد (95)
علی موسوی سرحدی (4)
اصغر رمضانی (0)
محمد نوری بخش (1)
عیسی بهرامی (0)
مومن زاده (0)
دهقان (2)
ضیایی فر (12)
احمد جعفری (3)
احسان احمدی راد (17)
محمد رحمانی (49)
علی دریکنده (12)
خادم الحسینی (0)
ایوبی (21)
مجید موسوی (0)
سید یاسر ابراهیمیان (1)
نقدی (15)
مظهری (3)
عزیزی (9)
میری رستمی (7)
ابوالفضل آرین (4)
کمیل شفقت (14)
رضایی (3)
امید میرزایی (0)
حجازی (1)
یاسر توكلی (7)
مهدی رضایی (0)
₪-------------------₪
موضوعات
عمومی (120)
خبرهای دانشگاه (10)
خبرهای کلاس (17)
خبرهای دیگر (4)
وقایع و اتفاقات (10)
مناسبت ها (27)
تازه ها (3)
مطالب علمی مدیریت (2)
مطالب درسی (0)
مطالب آموزشی (1)
مطالب علمی غیر درسی (2)
مطالب جالب و خواندنی (14)
معرفی کتاب وکتاب الکترونیک (3)
دانلود نرم افزار و برنامه (0)
معرفی سایت و وبلاگ (4)
خودمونی (20)
خاطرات کلاس (3)
خاطرات شخصی (9)
اردو (5)
عکس (20)
مطالب عرفانی و شاعرانه (14)
پیرامون وبلاگ (17)
₪-------------------₪
آرشیو ماهانه
اردیبهشت 1391 (1)
فروردین 1391 (2)
بهمن 1390 (1)
دی 1390 (1)
آذر 1390 (1)
آبان 1390 (3)
مهر 1390 (1)
مرداد 1390 (1)
تیر 1390 (4)
خرداد 1390 (9)
فروردین 1390 (2)
بهمن 1389 (2)
دی 1389 (2)
آذر 1389 (1)
آبان 1389 (1)
مهر 1389 (2)
مرداد 1389 (1)
تیر 1389 (1)
اردیبهشت 1389 (1)
اسفند 1388 (2)
آذر 1388 (1)
مهر 1388 (1)
شهریور 1388 (1)
مرداد 1388 (1)
تیر 1388 (1)
اردیبهشت 1388 (1)
فروردین 1388 (1)
اسفند 1387 (1)
دی 1387 (3)
آذر 1387 (4)
آبان 1387 (2)
مهر 1387 (6)
شهریور 1387 (5)
مرداد 1387 (2)
خرداد 1387 (1)
اردیبهشت 1387 (2)
فروردین 1387 (3)
اسفند 1386 (1)
بهمن 1386 (0)
دی 1386 (2)
آذر 1386 (6)
آبان 1386 (2)
مهر 1386 (6)
شهریور 1386 (7)
مرداد 1386 (20)
تیر 1386 (10)
خرداد 1386 (4)
اردیبهشت 1386 (22)
فروردین 1386 (17)
اسفند 1385 (32)
بهمن 1385 (11)
آذر 1385 (20)
آبان 1385 (24)
مهر 1385 (5)
شهریور 1385 (1)
مرداد 1385 (6)
تیر 1385 (5)
خرداد 1385 (2)
اردیبهشت 1385 (8)
فروردین 1385 (2)
آرشیو ماه ها
₪-------------------₪
ابر برچسب ها
كارشناسی ارشد , كنكور , عید سعید قربان , دوستی , تولد , جشن دانش آموختگی , وبلاگ , حج , عید نوروز , خراب شدن دوستی , دیار یار , قرار با هم بودن , قرار همکلاسیا , سلام , عید غدیر خم , همکلاسیا , سربازی , رفاقت , برگه ,
سایت انتخاب واحد دانشگاه
گروه مدیریت دانشگاه مازندران
جریـــان خبرنامه مستقل دانشجویی دانشگاه مازندران
تالار گفتگو دانشجویان دانشگاه مازندران
وبلاگ شخصی كمیل
دیار یار
برگه
دل خواه
₪-------------------₪
لینکدونی
غزه Gaza
سایت دولت
یه بازی ساده و جذاب!
آفتاب
سایت علمی فرهنگی تبیان
عکس های سفر به مناطق جنگی جنوب
شعری تقدیم به آقا امام زمان (عج)
آرشیو لینکدونی
ارسال لینک
امروز :
بازدیـد های امروز :
بازدیـد های دیروز :
بازدیـد های این ماه :
بازدیـد های ماه قبل :
کل بازدیـدها :
آخرین بازدیـد :
تعداد کل نویسندگان :
کل مطالب :
آخرین بروزرسانی :

سلام
رئیس جمهور به روایت تصویر که از سایت سالی جون دات کام گرفته شده
اینم واسه اینکه یه جورایی نشون بدم خیلی دوسشون دارم
یا علی
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید
از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. در خانوادهای فقیر، زاده شده بود.
میشد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.
مردی ناشناس که مشخصن به روحانیت زمان خودش، احترام خاصی میگذاشت.
جنگ شد با دوستانش به جنگ رفت. دوستانی که بعدها هر کدامشان زنده ماند، به قدرت رسید.
یک روز ساده که مثل همیشه خواب بود،

کسی صدایاش کرد و او با روی خوش، از خواب بیدار شد.
صبحانهاش را خورد،
ورزش روزانهاش را کرد
و کفشهایاش را پوشید که به مسجد محل برود.
سر نماز بود که کسی او را صدا زد.
گفت : الان میآیم و سریعن از مسجد بیرون آمد و کفشهایاش را پوشید.
با لبخند همیشهگی پرسید: چه کسی ممکن است با آدمی مثل من کار داشته باشد؟
گفتند: مهم شدهای و باید بروی و خودت را در رادیو تلویزیون به مردم معرفی کنی.
گفت : هنوز زود است. ببین هنوز ساعت پنج صبح هم نیست!
چون کسی او را نمیشناخت، مجبور شد وقتی برسد، خودش را با صدای بلند معرفی کند.
وقتی او را شناختند، او را بردند پیش آقای حیاتی.
و کمی که گذشت، توانست با ضرغامی هم دیدار کندو طبق معمول با شوخی و خنده او را سر ذوق بیاورد.
قرار شده بود که رییس جمهور شود و مشت محکمی به دهان یاوهگویان شرق و غرب و مخصوصن اصلاح طلبان بزند.
او در دو مرحله مشتهایاش را گره کرد.
برای اولین بار که جلوی دوربین و میکروفون خبرنگاران قرار گرفت، کمی گیج شده بود.
و حرکات ضد فرهنگی میکرد و علامت گروه متال را به مردم نشان میداد!

مردم از این سادهگی او لذت میبردند و به چشم آدمی ساده دل نگاه میکردند.
و گاهی در هجوم ابراز احساسات مردم، کارش به جاهای باریک میکشد!

از خدا کمک خواست و
شناسنامهاش را برداشت و به پای صندوق رای رفت تا به خودش رای بدهد.

مسیر از اول مشخص بود.
فقط کافی بود او دوباره کفشهایاش را به پا کند

و لباس رزم بپوشد
و از قویترین مردان جهان کمک بگیرد

تا به حلقهی قدرت، وارد شود.
تا بتواند به پشتوانهی قدرت نظامی،
و محبوبیتی که در بین نیروی مسلح داشت،

و کمک «هوگو»ی خوبش،

راه امامش را ادامه دهد.

البته در این راه، دعای معلم کلاس اولش هم، بسیار کارساز بود.
تواناییهای خودش نیز به کمکش آمدند
تا با نیرویی الهی و غیبی، در هالهای از نور فرو برود.
و در هنگام عبادت، کفشهای کذایی را به پا کرد
تا به سمت قدرت، حرکت کند
و شیوخ کوچک منطقه را در تسلط قدرت بگیرد .
او چهرههای دوست داشتنی فراوانی دارد.
گاهی رفتگر شهرداری ست،
گاهی یک بلوچ
گاهی یک لرستانی غیور

گاهی یک تاجیک شش آتشه
گاهی یک روستایی شاد
گاهی یک عرب تمام عیار
و گاهی نمی داند که دیگر کیست؟

اما همیشه کفشهای آهنینش را به پا دارد

و با اتکا به خدا در هرجایی

ولو در خانهی خدا
برای رسیدن به حق مسلم مردمش، دلسوزی میکند.
او از خودش چنین سیاستمداری را به تصویر کشیده است:
خدا عاقبت به خیرش کند. انشاءالله.
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 شهریور 1386 و ساعت
08:08 قبل از ظهر توسط ایوبی
ویرایش شده در تاریخ سه شنبه 6 شهریور 1386 و ساعت 09:08 قبل از ظهر
نظرات [ ]
₪-------------------------------------------------------------₪
» دل خواه
» از نوروز حکایت ...
» روز برفی
» دی - دل !
» سلام
» جا استادی !
» ...
» هداوند ...
» ...
»»» لیست کامل مطالب وبلاگ