تبلیغات
همکلاسیا - دانشجویان مدیریت بازرگانی ورودی 84 دانشگاه مازندران - من او  (زیباترین رمان زندگیم...)

معرفی کتاب وکتاب الکترونیک ,

«تنها بنایی كه اگر بلرزد محكم تر می شود دل است! دل آدمیزاد. باید مثل انار چلاندش تا شیره اش در بیاید... حكما شیره اش هم مطبوعه... عاشقی كه هنوز غسل نكرده باشه، حكما عاشقه، نفسش هم تبركه...
نمی دانست غسل یعنی چه، كلمه تبرك را هم از مامانی و باب جون شنیده بود. اما معنی اش را درست نمی دانست. فكر كرد. آرام گفت: «مهتاب». دلش دوباره لرزید. بعد فریاد كشید:
- پس این یعنی عشق!
كریم كه مشغول آبلمبو كردن چهارمین انار بود، نگاهی به علی كرد و گفت:
خره! چرا داد می زنی؟ مثل دیوونه ایستاده ای و بعد هم یكدفعه انگار قشون كشی عمه ات شده، داد و بیداد می كنی.
علی كه به خود آمده بود، كریم را نگاه كرد. خندید. فهمیده بود كه او را خیلی دوست دارد، اما می دانست كه او نمی داند عاشقی یعنی چه!
كریم همانطور كه انار آخری را می مكید، گفت:
- فاتحه انارا خوانده شد، اما حالا اصل مطلب؛ اولا این درویش مصطفی را ول كن! یك وقت آدم را می برد به عرش اعلا، یك وقت هم می زنه دم در خلا! كارش حساب نداره! دوما، كه این اصل مطلبه، دنبال من می آی و هر كاری به ات گفتم، می گویی چشم. علی خندید. ابروهای پیوسته اش را كج كرد و گفت: چشم آقا كریم...»2و3


مابقی در ادامه مطلب...

«تنها بنایی كه اگر بلرزد محكم تر می شود دل است! دل آدمیزاد. باید مثل انار چلاندش تا شیره اش در بیاید... حكما شیره اش هم مطبوعه... عاشقی كه هنوز غسل نكرده باشه، حكما عاشقه، نفسش هم تبركه...
نمی دانست غسل یعنی چه، كلمه تبرك را هم از مامانی و باب جون شنیده بود. اما معنی اش را درست نمی دانست. فكر كرد. آرام گفت: «مهتاب». دلش دوباره لرزید. بعد فریاد كشید:
- پس این یعنی عشق!
كریم كه مشغول آبلمبو كردن چهارمین انار بود، نگاهی به علی كرد و گفت:
خره! چرا داد می زنی؟ مثل دیوونه ایستاده ای و بعد هم یكدفعه انگار قشون كشی عمه ات شده، داد و بیداد می كنی.
علی كه به خود آمده بود، كریم را نگاه كرد. خندید. فهمیده بود كه او را خیلی دوست دارد، اما می دانست كه او نمی داند عاشقی یعنی چه!
كریم همانطور كه انار آخری را می مكید، گفت:
- فاتحه انارا خوانده شد، اما حالا اصل مطلب؛ اولا این درویش مصطفی را ول كن! یك وقت آدم را می برد به عرش اعلا، یك وقت هم می زنه دم در خلا! كارش حساب نداره! دوما، كه این اصل مطلبه، دنبال من می آی و هر كاری به ات گفتم، می گویی چشم. علی خندید. ابروهای پیوسته اش را كج كرد و گفت: چشم آقا كریم...»2و3
 


رمان "من او" نوشته رضا امیرخانی زیباترین رمانی است كه تا به حال خونده ام.
یادم هست، یكی از دوستانم شهریور پارسال كتاب رو بهم معرفی كرد، منم گفتم حتما مثل رمان های دیگه هست.
طی چند نوبت كه با من تماس گرفت و متوجه شد من كتاب رو تهیه نكرده ام، آخر سر خودش اواخر آذرماه برام به آدرس خوابگاه پست كرد!
وقتی كتاب رو باز كردم تا 10 صفحه اش رو خوندم، گفتم این دیگه چه كتابیه، گوسفند و سر گوسفند، گوسفند قهوه ای و... گذاشتم تو جا كتابی تا ده روز بعد...
یه وقتی كه بیكار شدم، گفتم این دوستمون انقدر اصرار داشت من این كتاب رو بخونم انقدرم اصرار كرده حتما چیز جالبی هستش، دوباره از جا كتابی برداشتمش و تا صفحه های 20 كتاب رو خوندم. دیگه كتاب انقدر برام تو همین 20 صفحه جذاب شد به طوری كه تمام 528 صفحه كتاب رو در كمتر از 2 روز اونم در فرجه امتحانات تموم كردم!

دوست دارم همه بچه های كلاس این كتاب رو مطالعه كنند و اصلا یك فضای "من او" ای ایجاد بشه.
تا اونجا كه اطلاع دارم چند تا از بچه های كلاسم این كتاب رو خوندن. (اونا حتما در ایجاد این فضای "من او" ای كمك كنن.)
من كه تا یه مدتی بعد از خوندن كتاب خیلی لوتی شده بودم، طوری كه علی (موسوی سرحدی) بهم می گفت: "خدا كنه نویسنده من او جلد دوم اونم هر چه زودتر بنویسه!"
مطمئنم هیچ كسی از خوندن كتاب پشیمون نمیشه و هر كسی اونو خونده معتقده بهترین رمانی هست كه تا به حال به رشته تحریر در آمده است...


این كتاب برای اولین بار در سال 1378 و در حالی كه امیرخانی تنها 26 سال داشت منتشر شد.4 و تا هم اكنون 15 بار تجدید چاپ شده است.5 این کتاب جزء سه کتاب برگزیده منتقدان مطبوعات سال 1378 قرار گرفته و در جشنواره مهر از این کتاب تقدیر ویژه به عمل آمده است.

امیرخانی برای نوشتن من او نزدیك دو سال را وقف مطالعه آثاری درباره تهران قدیم كرد و در این باره به ازای هر یك خطی كه در «من او» نوشت، یك كتاب درباره تهران قدیم خواند. وی در این كتاب خود را وارد داستان كرده است و در چالش با علی فتاح ،شخصیت "من" " او"ی « من او » شده ، تا انجا كه علی به او می گوید: «عجب كار هجوی است این نویسندگی»6

 یكی از خوانندگان كتاب من او درباره این كتاب چنین می نویسد:
"رضا امیرخانی در یکی از نقدهایش می گوید« چرا دروغ بگویم من وقتی سووشون را خواندم تازه با رمان ایرانی آشنا شدم» و من هم باید بگویم چرا دروغ بگویم وقتی من او را خواندم نه تنها با رمان ایرانی بلکه با رمان خوب هم آشنا شدم چون تا آن زمان چند رمان خوانده بودم که حتی نامهای بزرگی هم داشتند ولی به دلم نشسته بود ولی وقتی این کتاب را خواندم به رمان چند برابر علاقه مند شدم والان حداقل ماهی دو رمان می خوانم ولی چرا دروغ بگویم « بهترین رمانی که تا به حال خواندم من او بوده» و مطمئنم که جناب امیرخانی هم اگر قبلاً من او یی وجود داشت هیچ موقع سووشون را نماد آشنایی با رمان ایرانی نمی دانست!!!"7

"من او" روایت عشق علی فتاح است، آخرین پسر بازمانده خاندان سرشناس فتاح و... [اینجا شو با اجازتون حذف كردم كه برید از خود كتاب بخونید!]

داستان در محله خانی‌آباد شکل می‌گیرد که محل سکونت فتاح‌ها است. در این محله به جز فتاح‌ها، تختی و نواب هم زندگی می‌کنند. قصه تمام آدم‌های داستان هم در کنار روایت اصلی بازگو می شود.

"من او" تلاشی است هنرمندانه برای نشان دادن برهه‌ای از تاریخ. نشان دادن فضای تهران قدیم، روزهای کشف حجاب و حتی شخصیت نواب.

امیر‌خانی برای باور‌پذیر شدن شخصیت‌هایش از همزاد سازی بهره برده است. ابوراصف آینه "نواب" است و قاجار آینه "قوام‌السلطنه". موقعیت داستان هم از قضیه کشف حجاب ایجاد می‌شود. کشف حجاب است که مسیر زندگی مریم، خواهر علی را تغییر می‌دهد و سفر او را به فرانسه باعث می‌شود. همین نقطه ثقل، مسیر داستان را می کشاند به پاریس و ما بخش مهمی از قصه را در پاریس با علی و مهتاب و مریم دنبال می کنیم.

فضای داستان اصالتا فضای تهران قدیم است، که بسیار زیبا به تصویر کشیده شده است. از رسم خیابانها و معابر گرفته تا تکیه کلام ها و حرف و نقل‌ها. شخصیتهای داستان همگی خوب نقش گرفته‌اند ولی چند شخصیت اصلی، در ذهن خواننده بسیار تاثیر گذارند.

یکی شخصیت درویش مصطفی است. درویشی که جملات قصارش در تمام داستان آیینه و حکمت اتفاقاتی است که دارد می افتد و یا خواهد افتاد. درویشی که هنگام نماز پیش نماز مسجد قندی است؛ و در بقیه ساعات روز نانوای محل است و نان طیب می‌دهد دست خلق الله.

همچنین حاج فتاح بزرگ، پیرمردی مذهبی و بزرگ‌زاده. نمونه زیبایی از بزرگ یک خاندان سنتی و مذهبی ایرانی. قوت و قدرت روحیه و تفکرات این شخصیت در چند فصل ابتدای کتاب به وضوح قابل بررسی است یا شخصیت علی فتاح، پسرکی که نه عارف است نه جاهل، ولی حرکاتش و انتخاب‌هایش بر اساس عقلش است و فطرتش. اشتباه هم می‌کند و تاوانش را هم می‌دهد. در سیلاب روزگار پیچ و تاب می‌خورد و با آن پیش می‌رود. انتخاب می‌کند و حرکت می‌کند و باز انتخاب. یک آدم معمولی. نه آنقدر ماورایی است که دست خواننده به او نرسد و نه آنقدر زیر زمین و دست خورده که نیم نگاهی هم نیندازی به او. علی فتاح نمادی از خود ماست، خود تک تک ما.

یکی از جذابیت‌های "من او" رسم الخط ویژه آن است. ویژگی خاصی که در آثار موفق بعدی امیرخانی تکرار می شود. با این شیوه نگارش، خواننده ــ به عمد ــ به معانی دیگری هم از یک کلمه کاملا معمولی توجه می‌کند. انگار امیرخانی می‌خواهد ذهن خواننده‌اش را وادارد تا این کار را با کلمات روزمره‌اش بکند و به معانی عمیق تری برسد.

فصل بندی کتاب هم از ظرائفی است که نمی‌توان به راحتی از کنارش گذشت. من او در بیست و سه فصل نوشته شده است. در بیست و دو فصل اول، یک در میان فصول را از زبان سوم شخص (دانای کل) و بعد همان واقعه را از زبان علی فتاح می خوانیم تا فصل آخر که امیرخانی، فتاح را وارد دنیای ما می کند و آخرین داستان نقل می شود. "من عشق فعف ثم مات مات شهیدا ".

به عقیده بسیاری از منتقدین و خوانندگان، این رمان زیبایی رمان ایرانی را به یاد داستان خوان‌های ایرانی می‌آورد به نحوی که بسیاری از خوانندگان از آن به عنوان بهترین رمان ایرانی یاد کرده اند. بازگشتن به ریشه‌های ایرانی و باورهای عمیق مردم که هیچ چیز نخواهد توانست آن را تغییر دهد، یکی از زیر بناهایی است که امیر خانی به حق بنای محکمی را روی آن بنا کرده است.8

یكی از خوانندگان كتاب من او چنین می گوید:
"یه فضای ایرونی و آدمای ایرونی رو خوب توصیف کرده بود. کار فرمی که تو کتاب کرده بود خیلی برام جذاب نبود. جالب بود، ولی جالب بودن که کفایت نمی‌کنه! اونم تقسیم فصل‌ها به فصل‌های من و فصل‌های او بود (یک من، یک او، دو من، دو او، ...) و در آخر هم فصل من او بود. انگار راوی دو پاره شده بود که یکیش راوی بود و دیگری علی فتاح، شخصیت اصلی رمان که در فصل آخر با هم دیدار می‌کردند و شبهه‌ی یکی شدن یا یکی بودنشون هم ایجاد می‌شد یه‌جوری. نه یکی شدن. انگار دانای کلی بود که با راوی اول شخص دیدار کرد و لمسش کرد. تا حالا دانای کل بود. ولی لمس نکرده بود خیلی از چیزا رو که می‌گفت ..."9


«پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت...»10


عاشقی که هنوز غسل نکرده باشه،حکماً عاشقه،نفسش هم تبرکه...
یا علی مددی!


منابعی كه برای این نوشتن این مطالب استفاده كرده ام.
1. خودم هستم كه كتاب رو خوندم!
2. كیهان
3. بانك اطلاعات نشریات كشور
4. ویكیپدیا
5. خبرگزاری فارس
6. وبلاگ آرگو
7. پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر
8. كتاب نیوز
9. وبلاگ میم2
10. وبلاگ من او (علی و مهتاب)

برای خوندن نظرات خوانندگان من او به دو آدرس زیر مراجعه كنید.
سایت سخن
پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر

به نظرم تا به حال برای هیچ درسی (حتی روش تحقیق) اینجوری مطلب ها رو نگشته باشم و منبع نیاورده باشم! ولی این كتاب واقعا ارزششو داره.


نوشته شده در تاریخ جمعه 26 مرداد 1386 و ساعت 11:08 قبل از ظهر توسط علیرضا حسین نژاد
ویرایش شده در تاریخ جمعه 26 مرداد 1386 و ساعت 08:08 قبل از ظهر

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------